کاری کنید و به موفقیت برسید

اصل کاری کنید

بیش تر ما تنها موقعی دست به کار می شویم که سطح معینی از انگیزه را احساس کنیم، و تنها موقعی احساس انگیزه می کنیم که به اندازه کافی محرک احساسی داشته باشیم. ما تصور می کنیم که این مراحل به صورت واکنشی زنجیره ای رخ می دهند، مثل این :

محرک احساسی —-> انگیزه  —-> عمل

اگر بخواهید جیزی را به دست آورید، اما احساس کنید که انگیزه یا محرک ندارید، در این صورت فرض می کنید که  به بن بست خورده اید. هیچ کاری نمی توانید بکنید. تنها هنگام یک رویداد احساسی بزرگ در زندگی تان است که می توانید انگیزه کافی ایجاد کنید تا واقعاً از روی مبل بلند شوید و کاری بکنید.

اما مسئله این است که انگیزش صرفاً زنجیره ای سه بخشی نیست؛ بلکه چرخه ای بی پایان است:

محرک —-> انگیزه —-> عمل—->محرک—-> انگیزه—-> عمل —-> الی آخر

اعمال شما می تواند واکنش ها و محرک های احساسی بیشتری ایجاد کند و به شما انگیزه ای برای اعمال بعدی تان بدهد. با بهره گرفتن از این بینش ، در واقع می توانیم چهارچوب ذهنی مان را به شکل زیر تغییر دهیم:

عمل—->محرک —-> انگیزه

اگر برای ایجاد تغییر مهم در زندگی تان، انگیزه لازم را ندارید، کاری بکنید؛ هرکاری. بعد واکنش های حاصل از آن عمل را به عنوان راهی برای انگیزه دادن به خودتان به خدمت بگیرید.

بیشتر مطالعه کنید:  مهارت های برقراری ارتباط مؤثر با دیگران

تیم فریس(Tim Ferriss) نویسنده، در این باره داستانی نقل می کند. داستان درباره رمان نویسی است که بیش از هفتاد رمان نوشته است. یک نفر ازش پرسیده بود چطور توانسته دائماً در حال نوشتن باشد و همچنان پر از اشتیاق و انگیزه بماند. او جواب داده بود که  ” دویست کلمه مزخرف در روز، فقط همین” ایده این بود که اگر خودش را وادار می کرد روزی دویست کلمه مزخرف بنویسد، بیشتر اوقات عمل نوشتن، محرکی برای او می شد و پیش از این که بفهمد، هزاران کلمه نوشته روی کاغذ داشت.

اگر از اصل کاری کنید پیروی کنیم، شکست بی اهمیت به نظر خواهد آمد. وقتی استاندارد موفقیت صرفاً عمل کردن باشد، وقتی هر نتیجه ای نوعی پیشرفت مهم محسوب شود، وقتی محرک ها به جای پیش نیاز ، پاداش تلقی شوند، خودمان را به جلو حرکت داده ایم. به خودمان اجازه می دهیم که شکست بخوریم و این شکست، ما را به سمت جلو خواهد راند.

اصل کاری کنید نه تنها به ما کمک می کند که از تعویق کارها جلو گیری کنیم، فرآیندی هم هست که به کمک آن می توانیم ارزش های جدید را برگزینیم. اگر در وسط آشوبی وجودی هستید و همه چیز به نظرتان بی معنی است، اگر تمام راه هایی را که برای ارزیابی خودتان استفاده می کرید، شما را به جایی نرسانده اند و هیچ ایده ای ندارید که چه در انتظارتان است، اگر می دانید که با دنبال کردن رؤیاهای غلط به خودتان آسیب زده اید، یا این که می دانید معیار بهتری برای ارزیابی خودتان وجود دارد اما نمی دانید چه معیاری، جواب همه این ها یکی است:

کاری بکنید.

این کار ممکن است کوچکترین کنش برای رسیدن به چیزی دیگر باشد.ممکن است هر چیزی باشد.

بیشتر مطالعه کنید:  چگونه به تفکر خلاق دست یابیم؟

فهمیده اید که در تمام روابطتان یک عوضی حق به جانب بوده اید و حالا می خواهید دلسوز مشکلات دیگران باشید؟ کاری بکنید. با کاری ساده شروع کنید. این را هدف خودتان قرار دهید که به مشکل کسی گوش کنید و کمی از وقت تان را به کمک کردن به آن فرد اختصاص دهید. فقط یک بار این کار را بکنید. یا به خودتان قول بدهید که دفعه بعدی که عصبانی شدید، فرض خواهید که خودتان  ریشه مشکلاتتان هستید. صرفاً این ایده را امتحان کنید و ببینید چه احساسی خواهید داشت.

اغلب اوقات این تمام آن چیزی است که برای غلتاندن گلوله برفی لازم است: عمل لازم برای ایجاد انگیزه لازم برای ادامه کار. شما می توانید به منبع محرک خودتان تبدیل شوید. می توانید به منبع انگیزه خودتان تبدیل شوید. عمل همیشه در دسترستان است. صرفاً با داشتن انجام کاری به عنوان تنها معیار موفقیت تان ، خب ، در این صورت حتی شکست هم شما را به جلو می برد.

برگرفته از کتاب ” هنر ظریف رهایی از دغدغه ها ” نویسنده : مارک منسن