معجزه سپاس

معجزه سپاس – بیان سپاس چیزی بود که من آن را از تماشای دیگران آموختم. در آغاز، عملکردم زیاد خوب نبود. زمانی که سپاسگزاری را فراموش می کردم یا در مواقعی که به سادگی دلم نمی خواست سپاسگزار باشم ، وانمود می کردم سپاسگزاری یا عدم سپاسگزاری من برای دیگران مهم نیست. به هر حال گمان می کردم سپاس هدیه ای است که مردم زیاد خواهان آن نیستند. فقط بعضی وقت ها که حالم خوب بود، صمیمانه کسی را به “سپاس” خود مفتخر می کردم! در این حالت، موجی از نشاط و شادمانی به طور جادویی از درونم بیرون می جهید و مرا همچون مغناطیسی به دیگران پیوند می داد و من از این پیوند لذت می بردم؛ ولی به سختی، آموختم که باید بیش از پیش سپاسگزار باشم.

اکنون دوست دارم انواع گوناگون ابراز محبت به مردم را آزمایش کنم و واکنش آن ها را بسنجم. غافلگیر کردن آن ها در لحظه ای که از آن ها تشکر می کنم برای من تفریح بزرگی است : صورتشان می درخشد، با هم می خندیم و برای چند لحظه بی اختیار دست یکدیگر را می فشاریم. سپاس سایه ای روشن و سرخ رنگ به به تمام زندگی ام تابانده است. هرچه بیشتر سپاسگزاری می کنم، دلایل بیشتری برای ابراز سپاس می یابم.

چرا سپاسگزاری؟

دلایل کوچک و بزرگی برای سپاسگزاری وجود دارند؛ مثل جامعه، دوستان و خانواده ام یا دلایلی شخصی، مثل سلامت خوب جسمم، خط مش عالی در زندگی ام، یک سبد گل تازه، کاسه ای پر از پرتقال نوبر یا آتش خوب در بخاری دیواری. این ها کمترین پاداشی است که از سپاسم به دست آورده ام. متمرکز شدن  بر عواملی که ارزش سپاس دارند، باعث گسترش آن می گردد.

آیا هرگاه برای غذای روی میزم سپاسگزاری می کنم، سپاس به جامعه گسترش خواهد یافت و عاقبت تمامی جهان از غذای خوب و فراوان بهره خواهند برد؟!

آیا ممکن است سپاس من برای آرامش کنونی همسایگانم، سبب گسترش صلح واقعی در کره زمین شود ؟ و…

من قاطعانه می گویم : ” بله “

دایره سپاس هر روز بزرگ تر می شود. کافی است که تفکری شاکر و سپاسگزار داشته باشیم و آن را بیابیم. به یقین، هرگاه آن را یافتیم دایره اطرافمان گسترش می یابد و گریزی از آن نیست.