فرمین،موش کتاب خوان

معرفی کتاب فرمین،موش کتاب خوان.

نویسنده : Sam Savage

اگر شما هم مثل من عاشق کتاب و کتاب خوندن هستید ، توصیه می کنم کتاب « فرمین،موش کتاب خوان» به نویسندگی « سم سوج» را حتماً مطالعه کنید. در معرفی این کتاب ، آمده است :

اولش کتاب ها را بر اساس طعمشان فقط می خوردم؛ خوشحال گاز می زدم و می جویدم. اما خیلی زود شروع کردم به پراکنده خواندن دور و بر لبه های غذاهایم. با گذشت زمان، بیشتر خواندم و کمتر جویدم، تا این که در نهایت کمابیش تمام ساعت های بیداری ام را صرف خواندن می کردم و فقط حاشیه ها را می جویدم.

این کتاب ، ماجرای موشی را روایت می کند؛ موشی کوچولو و لاغرمردنى به نام فرمین که امیدى به زنده ماندنش نبود، او در یک کتابفررشى با جویدن کتابها زنده مى ماند و از آن پس عاشق کتاب ها می شود.

فرمین با زبان ساده، از ماجرای کرم کتاب شدنش می گوید، از افسردگى مى گوید، از عشق، از درد و رنج روح و از مسائلى بیش از حد انسانى. شاید شنیدن این مسائل از زبانِ یک موش، انسان ها را بیش از پیش به تفکر وا دارد.

فرمین از زمان بچه گی خود در یک کتاب فروشی زندگی می کند و چون موجودی ضعیف هست از کتاب های همان کتاب فروشی خودش را تغذیه می کند ولی بعد پی می برد که می تواند نوشته ها را بخواند و از آن پس عاشق کتاب ها می شود .

فرمین با تفکر انسانی زندگی می کند و در تلاش هست تا با آدم ها هم ارتباط برقرار می کند ، با خواندن کتاب های مختلف و آموختن سعی در این دارد که مانند یک انسان زندگی کند.

بیشتر مطالعه کنید:  معرفی کتاب - انرژی بخشیدن به ذهن و زندگی

در قسمتی از کتاب می خوانیم که فرمین می گوید:

من این دوره را دوره شروع تأثیر گذار تحصیلاتم می دانم، هرچند آن عطشی که مرا از گوشه دنجم بیرون می کشید و به دنیای بزرگ بیرون می راند هنوز عطش دانش نبود. با نزدیک ترین قفسه ها شروع کردم، آن هایی که زیر عنوان «داستان» بود، لیس می زدم، گاز گاز می کردم، مزه مزه می کردم و در نهایت می خوردمشان. گاهی دور لبه ها را، و معمولاً هروقت می توانستم فضولی کنم و جلد کتاب ها را باز کنم، درست وسط آن ها را، مثل مته، می خوردم.

کتاب های محبوبم کتاب های چاپ « مادرن لایبرری» بود و اگر می توانستم همیشه یکی از آن ها را انتخاب می کردم. شاید به خاطر علامت شان – دونده ای مشعل به دست. گاهی خودم را در نقش دونده ای مشعل به دست تصور می کردم و آه، چه کتاب هایی که در آن روزهای اول سرمستی کشف نکردم.

حتی امروز هم همین که از آن ها نام می برم اشک به چشمانم می آورد. آن ها را بلند بگویید، بعد شمرده به صدای بلند تکرار کنید، قلبتان را می شکنند. اولیور تویست، هاکلبری فین، گتسبی بزرگ، نفوس مرده، میدل مارچ، آلیس در سرزمین عجایب،پدرها و پسرها، خوشه های خشم، تا بوده همین بوده، تراژدی آمریکایی، پیتر پن، سرخ و سیاه ، معشوق لیدی چترلی.